ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
373
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سلطان نامهاى به قاضى القضاة و شيخ ابى منصور بن يوسف به نكوهش بنوشت كه در آن گفته بود : اين پاداش خليفه نسبت به من بود كه در خدمت او برادر خويش را كشتم و دارائى خود را در راه پيروزى او صرف كردم و در پاى محبت نسبت بوى خواص خويش به هلاكت رساندم . نكوهش را بدرازا ( تفصيل ) داده بود پاسخ اين نامه پوزش از وى بود . و اما طغرائى در بروجرد به او رسيدند ، فرزندان ابراهيم ينال به سلطان گفتند : اين مرد پدر ما را كشته است و تمنا داريم كه امكان كشتن او را بما روا دارى . عميد الملك هم ايشان را يارى كرد و سلطان به آنان اجازت داد او را بكشند . پس آنها سر راه بر او گرفتند و او را كشتند و بجاى او « ساوتكين » را قرار دادند . كندرى زبان خود بگشود . و طغرلبيك دختر برادر خود ، همسر خليفه را طلب كرد كه به او بازگرداند . شور و جريانى بوجود آمد كه نزديك بود فساد كلى ببار آيد . همين كه خليفه شدت اين امر بديد ، در اين باره اجازت داد و وكالت نامه بنام عميد الملك نوشت و نامهها با ابى الغنائم بن محلبان روانه داشت . و عقد زناشوئى در شعبان سال چهار صد و پنجاه و چهار در بيرون شهر تبريز جارى گرديد . اين امر براى خلفائى همانند او ( القائم ) رخ نداده بود زيرا كه بنى بويه با تحكمى كه داشتند و مخالفتشان با عقايد خلفاء طمع بمانند چنين امرى نكردند و با خلفا همچنين سلوكى روا نداشتند . سلطان اموال زيادى و جواهر گرانقدرى براى خليفه و براى وليعهد و جهة مطلوبه ( عروس ) و مادرش و غيرهم فرستاد . و بعقوبا و آنچه در عراق بود به خاتون همسر خليفه كه درگذشت به سيده دختر خليفه رسيد ، واگذار كرد .